پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قصاید

شمارهٔ ١۵۴ - وله در مدح تاج الدین علی سربداری

چون سعادت رهنمائی کرد و دولت یاوری

بستم احرام طواف کعبه نیک اختری

حضرت سلطان عالم سایه یزدان که هست

ذره ئی از نور رأیش آفتاب خاوری

تاج شاهان جهان کز بد و فطرت داده اند

بر مقیمان زمین چون آسمانش سروری

آن علی نام حسن سیرت که سرداری بر او

ختم شد چون بر محمد معجز پیغمبری

آن سلیمان قدر کو را جن و انس عالم اند

سخره فرمان ولی بیمنت انگشتری

سروری هست از عرض کو را بحکم لایزال

می نیارد کرد غیر ذات پاکش جوهری

از منازل مه نیارستی که سر بیرون برد

گر نکردی آفتاب رأیش او را رهبری

می نیارد شد ز چشم آدمی پنهان چو روز

گر به پیش نور رأیش بگذرد در شب پری

کار ملک و دین بسعی کلکش آید با قرار

گر چه باشد سعی کلک بیقرارش سرسری

کلک او یارد که سازد در شهوار از شبه

گر سیه سرآید آنچ اندر تصور آوری

تیغ او را با عدوی دین همان باشد که بود

ذوالفقار مرتضی را با جهود خیبری

دوستانش را ز فیض دست رادش تا ابد

داغ بی سیمی نخواهد بود و درد بی زری

دشمنش را هم نیاید سیم و زر کم ز آنکه هست

چشم در سیم پالائی و رخ در زرگری

آید از بهرام و ناهیدش بروز رزم و بزم

از یکی خنجر گذاری وز دگر خنیاگری

هست خورشید از برای توتیای چشم خویش

ذره ئی از خاک پایش را بصد جان مشتری

در جهان از یمن عدلش هم نشیمن گشته اند

باشه و شهباز با گنجشک و با کبک دری

از ثنا گویان اویند آسمان و آفتاب

ز آنسبب خود را نمایند ازرقی و انوری

خسروا دانم که داند رأی ملک آرای تو

آنچه بود از تربیت محمود را با عنصری

چون تفکر میکنم آن تربیت را موجبی

می نبینم هیچ دیگر غیر شعر و شاعری

عنصری زین پیشتر جز شاعری کاری نکرد

میکند ابن یمین در مدحت اکنون ساحری

گر بخاک سامری زین سحر بوئی بگذرد

ناله های لامساس آید ز خاک سامری

هست شعر عذب من در وصف اخلاقت چنانک

میکند طوطی جانرا از حلاوت شکری

چون تو افزونی بحمدالله ز صد محمود و من

کم نیم از عنصری در باب مدحت گستری

پس چنان زیبد ز لطف شاملت کین بنده نیز

یابد از ابنای جنس خود بر تبت برتری

میتوانی دادن از رنج دلم دائم خلاص

یکره از عین عنایت گر بحالم بنگری

در بهار حسن خوبان تا کند نقاش صنع

از خط نیلوفری تزیین گلبرگ طری

باد بزم چون بهارت با فروغ گلرخان

همچو از گلهای انجم گلشن نیلوفری

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ١۵۶ - وله ایضاً در مدح علاءالدین محمد وزیر و تعریف سرائی که نوبنیاد نهادهدلا گر میل آن داری که خلد جاودان بینی
  2. شمارهٔ ١۵٧ - وله ایضاً در مدح نظام الدین یحییعیدست در ده ای صنم گلعذار می
  3. شمارهٔ ١۵٨ - ایضاً له در مدح خواجه نظام الدین یحییگر شود هر سر مویی که مرا هست زبانی
  4. شمارهٔ ١۵٩ - وله ایضاً در مدح نظام الدین یحییگر نگارم برقع از رخسار برگیرد همی
  5. شمارهٔ ١۶٠ - وله ایضاًمنت ایزد را که دولت کرد بازم رهبری
  6. شمارهٔ ١۶١ - قصیده عیدیهنو گشت ماه عید به یمن و مبارکی
  7. شمارهٔ ١۶٢ - ولهاز من ای باد صبا لطف بود گر سحری
همه‌ی قصاید ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.