پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قصاید

شمارهٔ ١۵٠ - وله ایضاً در مدح شهاب الدین زنگی

بهارست ای پسر در ده ز بهر رفع دلتنگی

شرابی چون گل و لاله بخوشبوئی و خوشرنگی

نگه کن نقش بندی طبیعت را که در بستان

چنان بر آب میبندد هزاران نقش ارژنگی

جهان شد خرم و خندان کنون آمد زمان آن

که بهره مطربی آید ز گردون زهره چنگی

ببزم خسرو اعظم خدیو خطه عالم

چراغ دوده آدم شهاب ملک و دین زنگی

عدو بندی که روز کین اگر پیشش نهنگ آید

ز بهر باز پس گشتن کند رفتار خرچنگی

کلاه حکم تا بر سر نهاد از یمن عدل او

بجز چین قبا کس را نبینی چهره آژنگی

سپهدار صف پنجم که دارد راه سرداری

کند بر درگه جاهش ز بهر نام سرهنگی

براق عزم او را برق اگر هم تک شود روزی

بصد حیلت بر هواری برد با او برون لنگی

سعادت مسند جاهش برفعت برد بر جائی

که نتواند رسید آنجا خیال مردم بنگی

مه و برجیس گردون را گر از وی رخصتی باشد

کند از بهر شهبازش هم آن طبلی هم این زنگی

برسم نقل اگر خواهد فلک بر فرق سر آرد

ببزم او ز پروین خوشه انگور آونگی

دو توسن بود دوران را و شد آن هر دو رام او

یکی زان اشهب رومی دگر یک ادهم زنگی

سپهر آلات زین میجست بهر مرکب خاصش

جناقی کرد خورشید و مجره میکند تنگی

طبیب حاذق لطفش تواند برد اگر خواهد

ز نرگس علت کوری ز سوسن آفت گنگی

چو شیر شرزه قهرش گشاید پنجه روز کین

کند گر خواهد و گر نی پلنگ تند خورنگی

اگر گیرد بکف تیغی عدوش از برق رخشنده

کند بر صفحه تیغش ز بخت بد گهر زنگی

سرافرازا تو آن شاهی که کوه پای بر جا را

بجنب حلم تو باشد بسان کاه بی سنگی

سلیمان وش مسلم شد جهانت ز آنک چون آصف

تمامت رأی و تدبیری سراسر عقل و فرهنگی

نسیم گلشن خلقت مشام شیر اگر خواهد

شود خوشبویتر کامش ز ناف آهوی تنگی

فلک خواهد که در رفعت زند با جاه تو پهلو

ولیکن دیدمش با او ندارد حد هم تنگی

اگر خورشید رأی تو کشد بر کوه تیغ کین

رخ لعلش درون کان شود از بیم نارنگی

کشد آه از دل خصمت سوی گردون گردان سر

چو دیدش کلبه ئی موحش ز تاریکی و از تنگی

ببزم و رزمت ار بیند خرد گوید توئی اکنون

ببخشش حاتم طائی بکوشش رستم جنگی

گر افتد سایه خورشید رایت برسها روزی

عجب نبود اگر دایم کند زان پس شباهنگی

ز بیم شحنه عدلت خرد را بس عجب ناید

که گیرد زهره رعنا بترک شوخی و شنگی

کند ابن یمین کوته سخن زین پس بپیش تو

مبادا کت صداع آید ازین گفتار آهنگی

همیشه تا بود اورنگ شاه اختران گردون

ترا شاهی مسلم باد کاندر خورد اورنگی

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ١۵٢ - ولهتا زمان باشد کسی را در زمان سروری
  2. شمارهٔ ١۵٣ - ایضاً لهچند گاهی زیر طاق گنبد نیلوفری
  3. شمارهٔ ١۵۴ - وله در مدح تاج الدین علی سربداریچون سعادت رهنمائی کرد و دولت یاوری
  4. شمارهٔ ١۵۵ - وله ایضاً در مدح امیر مولای بیگحبذا بختی که ناگه گشت ما را رهنمای
  5. شمارهٔ ١۵۶ - وله ایضاً در مدح علاءالدین محمد وزیر و تعریف سرائی که نوبنیاد نهادهدلا گر میل آن داری که خلد جاودان بینی
  6. شمارهٔ ١۵٧ - وله ایضاً در مدح نظام الدین یحییعیدست در ده ای صنم گلعذار می
  7. شمارهٔ ١۵٨ - ایضاً له در مدح خواجه نظام الدین یحییگر شود هر سر مویی که مرا هست زبانی
  8. شمارهٔ ١۵٩ - وله ایضاً در مدح نظام الدین یحییگر نگارم برقع از رخسار برگیرد همی
همه‌ی قصاید ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.