پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸

زبس که می کند آن چشم فتنه بر من ناز

به جان رسید دل از عشوه های آن طناز

تطاول سر زلفس نمی توانم گفت

که کوتهست مرا عمر و قصه ایست ذراز

سرشکِ پرده در من ز عین غمّازی

بدان رسید که بر رو فکند مارا راز

چو دسترس نبود آستین کشیدن دوست

بر استانه ی او روی ما و خاک نیاز

دلم ز نرگش جادوی او حذر می کرد

خبر نداشت ز افسون غمزه ی غمّاز

خوش است یکدمه عیش ار زمانه دمساز است

ولی زمانه به یکدم نمی شود دمساز

ز روزگار شکایت نشاید ابن حسام

«زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰آتش مهرتو در سینه نهان است هنوز
  2. غزل شمارهٔ ۹۱چو زلف دوست بباید شبی سیاه و دراز
  3. غزل شمارهٔ ۹۲شیخ را صومعه در رهن شراب است امروز
  4. غزل شمارهٔ ۹۳بیا به میکده بفروش خرقهٔ ناموس
  5. غزل شمارهٔ ۹۴خبری جان دل ز جانان پرس
  6. غزل شمارهٔ ۹۵دلا رعنایی سرو از چمن پرس
  7. غزل شمارهٔ ۹۶دوش از فراغ روی تو با روی سندروس
  8. غزل شمارهٔ ۹۷ما را ازین چمن صنمی گلعذار بس
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.