پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲

مگر چو دردکشان جام بی ریا بخشند

زکاس لَم یَزلی جرعه ای به ما بخشند

قتیل عشق شو ای جان که مر ترا روزی

زنوش داروی نوشین لبان شفا بخشند

دوای درد، طبیبان عشق می دانند

ترا که درد نباشد کجا دوا بخشند

کسی که سعی نماید به کعبه ی مقصود

عجب نباشد اگر مر ورا صفا بخشند

ایا دلا که اگر آزری طمع دارد

که جرم او به جوانان پارسا بخشند

امیدوار چنانم که جرم ابن حسام

به گرد کوکبه ی شاه لافتی بخشند

خطای این سر شوریده ی پریشان حال

به جعد گیسوی مشکین مصطفی بخشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴مرا زمانه زخاک درت جدا مکناد
  2. غزل شمارهٔ ۵۵بیا بیا که در این خطهٔ خراب‌آباد
  3. غزل شمارهٔ ۵۶گل به فصل بهار می خندد
  4. غزل شمارهٔ ۵۷غمی دارم که وا گفتن نشاید
  5. غزل شمارهٔ ۵۸با خال تو گر مشک به دعوی بنشیند
  6. غزل شمارهٔ ۵۹باحسن تو مه در صف دعوی ننشیند
  7. غزل شمارهٔ ۶۰ان را که مهر روی تو در دل نیافتند
  8. غزل شمارهٔ ۶۱خرم تر از رخت به چمن گل نیافتند
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.