پرش به محتوای اصلی
نجم‌الدین رازی

سایر اشعار

شمارهٔ ۱

پاک کن ز آلایش و آرایش خود راه را

تا شوی سرهنگ عالی رتبت این درگاه را

جغدوار اندر خراب این جهان ماوی مگیر

تا شوی باز خشین مر دست شاهنشاه را

نفس تو دجال تست و روح تو عیسی تو

گر کشد دجال را عیسی برفتی راه را

آفرینش را همه پی کن به تیغ «لااله»

تا جهان صافی شود سلطان «الاالله» را

ور چون یوسف چاه و گاه و ملک می خواهی بیا

همچو او یک چند مسکن ساز قعر چاه را

یا بیا جاروب «لا» بر گیر ابراهیم وار

پس فرو روب از فلک شعری و مهر و ماه را

چون تو این مردانگی کردی سزاوار آمدی

گر زنی بر فرق گردون خیمه و خرگاه را

قوت جان اندر دو عالم عشق و توحید است و بس

این قدر معلوم باشد مردم آگاه را

گر ترا ای «نجم» این قوت است چون عیسی بمان

بهر این مشتی خران و گاو، بار کاه را

غم مخور زو باش چون دجال اگر سحری کند

سر به جا بادا چو عیسی شاه داود شاه را

ادامه‌ی سایر اشعار

  1. شمارهٔ ۳عشق آمد و کرد عقل غارت
  2. شمارهٔ ۴دل در جهان مبند جهان یار بی وفاست
  3. شمارهٔ ۵عشق را گوهر برون از کون کانی دیگرست
  4. شمارهٔ ۶بیدار شودلا که در این روزگار دون
  5. شمارهٔ ۷دشمن ما را سعادت یار باد
  6. شمارهٔ ۸دعوی عشق جانان در هر دهان نگنجد
  7. شمارهٔ ۹دل بی تو ز تو خبر ندارد
  8. شمارهٔ ۱۰ساقی تو بیار باده ز آن پیش
همه‌ی سایر اشعار ←

درباره‌ی نجم‌الدین رازی

نجم‌الدین رازی با نام کامل‌ترِ ابوبکرْ عبدالله بن محمد بن شاهوار بن انوشیروان الرازی (زادهٔ ۵۷۳ هجری قمری، کشته شده در جنگ با مغولان در ۶۵۴ هجری قمری)، همچنین مشهور به نجم‌الدین دایه یا نجم رازی، از چهره‌های تأثیرگذار و مطرح در تاریخ تصوف در ایران و جهان اسلام است. رسالهٔ عشق و عقل وی (معیار الصدق فی مصداق العشق) از ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.