پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

متفرقات

شمارهٔ ۲ - وداع شاه شهید با اهل حرم

بر ذوالجناح شد چو شه بی‌سپه سوار

گفتی که آفتاب عیان شد ز کوهسار

کلثوم در برابرش آمد علم به کف

زینب به پیش مرکب او شد رکابدار

گفتش روی و می‌رودم روح از بدن

باز آی پیش از آنکه بمیرم در انتظار

در آتش است بی‌تو دل و جان من مگر

آبی زند بر آتش من چشم اشکبار

دور از تو زندگی به چه کار آیدم دگر

بعد از تو خاک بر سر من باد و روزگار

نبود روا تو کشته ومن زنده در جهان

بادا فدایی تو من و همچو من هزار

بگذار سیر سیر گل عارضت کنم

عمر و امید کو که ببینم دگر بهار؟

پیش آر سر که بوسه زنم بر گلوی تو

زان پیشتر که سر بردت شمر نابکار

ما بی‌‌تو در میانهٔ این قوم چون کنیم

راهی نه در فرار و پناهی نه درقرار

شاه شهید چون بشنید این سخن کشید

سوزنده آهی از دل و بگریست زار زار

گفتا که نوشداروی دوری صبوری است

دل را بده رضا به قضاهای کردگار

دارم وصیتی بشنو از زبان من

آنرا به جای آر پس از من به جان من

ادامه‌ی متفرقات

  1. شمارهٔ ۴زلفکان تومگر عطارند
  2. شمارهٔ ۵ز زلف بی‌قرار یار دارم دل پریشان‌تر
  3. شمارهٔ ۶رود خون امسال شد جاری به فارس
  4. شمارهٔ ۷به گلشن شد وزان باد خزانم
  5. شمارهٔ ۸بس که ای زلف عنبرین موئی
همه‌ی متفرقات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.