پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

متفرقات

شمارهٔ ۳

قوت اگر نیستت ز شیر و شکر

قوت روح هست خون جگر

کف بود جام آبخور گر نیست

جام بلور یا پیالهٔ زر

در و گوهر گرت میسر نیست

اشک چشمان تو را در و گوهر

سایه و آفتاب پیرهن است

پیرهن گر نباشد اندر بر

سر ندارد کله اگر غم نیست

کله از موی خویش دارد سر

بالش و بستر از پرند ار نیست

خاک راهست بالش و بستر

گرت آتش نباشد اندر دل

آتش عشق بس تو را در بر

خرت ار نیست رو پیاده به راه

کآدمی خود نه کمتر است از خر

در غم ار یاورت کسی نشود

غم چه داری خدا بود یاور

یاور کس چو حی داور شد

زهر در کام او چو شکر شد

ادامه‌ی متفرقات

  1. شمارهٔ ۵ز زلف بی‌قرار یار دارم دل پریشان‌تر
  2. شمارهٔ ۶رود خون امسال شد جاری به فارس
  3. شمارهٔ ۷به گلشن شد وزان باد خزانم
  4. شمارهٔ ۸بس که ای زلف عنبرین موئی
همه‌ی متفرقات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.