پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۸

لاف ما و من یکسر دعوی خدایی‌هاست

خاک گرد و بر لب مال ایا چه بی‌حیایی‌هاست

اوج جاه خلقی را بی‌دماغ راحت کرد

بیشتر سر این بام جای بدهوایی‌هاست

ریش دفتر تزویر، خرقه‌، محضر بهتان

دین شیخ اگر این است فسق پارسایی‌هاست

حق‌شناس غفلت هم زنگ دل نمی‌خواهد

آینه جلا دادن شکر خودنمایی‌هاست

سعی خلوت دل‌ کن شاه ملک عزت باش

در برون در خفتن ذلت ‌گدایی‌هاست

صبح از آسمان تازی سر فرو نمی‌آرد

یعنی این دو دم هستی همت‌آزمایی‌هاست

شمع درخور هر اشک دور می‌رود زین بزم

وصل دوستان یکسر دعوت جدایی‌هاست

شکوه گر به یاد آمد از حیا عرق کردیم

ساز ما به این مضراب کوک‌تر صدایی‌هاست

خاک این بیابان را گریه‌ات نزد آبی

ورنه هر قدم اینجا بوی آشنایی‌هاست

الفت دل این مقدار پایبند عجزم‌ کرد

رشته تا گره دارد غافل از رسایی‌هاست

بی‌بضاعتان بیدل ناگزیر آفاتند

رنج خار و خس بردن از برهنه‌پایی‌هاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۰لوح‌هستی یک قلم از نقش قدرت عاری است
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۱صفای آب به یاد غبار راه‌ کسی است
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۲به‌گلزاری‌که حسنت بی‌نقابست
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۳در سایه‌ای‌ابرو نگهت مست و خرابست
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۴مشاطهٔ شوخی‌که به دستت دل ما بست
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۵نفس را الفت دل پیچ و تابست
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۶هرسو نگرم دیده به دیدار حجابست
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۷هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.