پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۹

چشمی که ندارد نظری حلقهٔ دام است

هر لب که سخن‌سنج نباشد لب بام است

بی‌جوهری از هرزه‌درایی‌ست زبان را

تیغی که به زنگار فرو رفت نیام است

مغرور کمالی، ز فلک شکوه چه لازم؟

کار تو هم از پختگی طبع تو خام است

ای شعلهٔ امید نفس، سوخته تا چند

فرداست که پرواز تو فرسودهٔ دام است

نومیدی‌ام از قید جهان شکوه ندارد

با دام و قفس طایر پرریخته رام است

کی صبح نقاب افکند از چهره که امشب

آیینهٔ بخت سیهم در کف شام است

نی صبر به دل مانْد و نه حیرت به نظرها

ای سیل دل و برق نظر، این چه خرام است؟

مستند اسیران خم و پیچ محبت

در حلقهٔ‌ گیسوی تو ذکر خط جام است

بگذر ز غنا تا نشوی دشمن احباب

اول سبق حاصل زر ترک سلام است

گویند بهشت است همان راحت جاوید

جایی که به داغی نتپد دل، چه مقام است؟

چشم تو نبسته‌ست مگر گفت‌وشنودت

محو خودی ای بی‌خبر، افسانه کدام است؟

بیدل، به گمان محو یقینم، چه توان کرد؟

کم‌فرصتی از وصل‌پرستان چه پیام است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۱چون سایه بس‌که‌کلفت غفلت سرشت ماست
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۲شعله‌ ها در گرم جوشی‌، داغ آه سرد ماست
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۳طوق چون فاخته‌، شیرازهٔ مشت پر ماست
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۴ای غرهٔ اقبال سرانجام تو شوم است
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۵امروزکه امید به‌کوی تو مقیم است
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۶طبعی‌که امیدش اثر آمادهٔ بیم است
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۷این انجمن چو شمع مپندار جای ماست
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۸زندگی را شغل پرواز فنا جزوتن است
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.