پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۶

شوکت ‌شاهی‌ام از فیض‌ جنون ‌در قدم است

چشم زخمی نرسد آبله هم جام‌جم است

تاب الفت نتوان یافت به سررشتهٔ عمر

صبح وحشت‌زده را جوش‌‌نفس‌گرد رم است

کفر و دین در گره پیچ و خم یکدگرند

ظلمت و نور چو آیینه و جوهر به هم است

ما جنون شیفتگان‌، امت آشفتگی‌ایم

وضع ما را به سر زلف پریشان قسم است

خوی معشوق ز آیینهٔ عاشق دریاب

طینت برهمن از آتش سنگ صنم است

کینه در طبع ملایم نکند نشو و نما

فارغ از جوش غبار است زمینی‌که نم است

وحشی صید کمند دم سردی داربم

رشتهٔ‌گوهر شبنم نفس صبحدم است

چاک در جیب حیاتم ز تبسم مفکن

رگ این برگ‌گلم جادهٔ راه عدم است

آنقدر نیست درین عرصه نمایان‌گشتن

سر مویی اگر از خویش برآیی علم است

مرگ شاید دل از اسباب هوس پردازد

ور نه در ملک نفس صافی آیینه‌ کم است

رحم‌ ‌بر شبنم ما کن که درین عبرتگاه

آب ‌گردیدن و از خود نگذشتن ستم است

دیده در خواب عدم هم مژه بر هم‌نزند

گر بداند که تماشا چه‌قدر مغتنم است

حسن بی‌مشق تأمل نگذشت از دل ما

صفحهٔ حیرت آیینه عجب خوش ‌قلم است

نفس صبح ز شبنم به تأ‌مل نرسید

رشته ی عمر ز ‌اشکم به ‌گره متهم است

می‌چکد سجده ز سیمای نمودم بیدل

شاهد‌ حال من آیینهٔ نقش قدم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۸اگر می نیست جمعیت‌کدام است
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۹چشمی که ندارد نظری حلقهٔ دام است
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۰ستم شریک من یاس خوشدن ستم است
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۱چون سایه بس‌که‌کلفت غفلت سرشت ماست
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۲شعله‌ ها در گرم جوشی‌، داغ آه سرد ماست
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۳طوق چون فاخته‌، شیرازهٔ مشت پر ماست
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۴ای غرهٔ اقبال سرانجام تو شوم است
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۵امروزکه امید به‌کوی تو مقیم است
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.