پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶۲

چه می‌شدگر نمی‌زد اینقدر رنج نفس هستی

مرا رسوای عالم کرد این شهرت هوس هستی

شرار جسته از سنگ انفعالش چشم می‌پوشد

به این هستی‌که من دارم نمی‌خواهد نفس هستی

گر اقبال هوس را عزتی می‌بود در عالم

قضا از شرم‌ کم می‌بست بر مور و مگس هستی

هوای عافیت صحرای مانوس عدم دارد

نمی‌سازد عزیزان، با مزاج هیچکس هستی

غریب است ازگرفتاران، ‌غم تن پروری خوردن

حذر زبن دانه و آبی‌که دارد در قفس هستی

تو بر جمعیت اسباب مغروری و زبن غافل

که آخر می‌برد در آتشت زین خار و خس هستی

خروش الرحیلی بشنو و از جستجو بگذر

سراغ‌کاروان دارد در آواز جرس هستی

نبودی‌، آمدی و می‌روی جایی که معدومی

زمانی شرم باید داشتن زین پیش و پس هستی

مزاری راکه می‌بینم دل از شوق آب می‌گردد

خوشا جمعیت جاوبد و ذوق بی‌نفس هستی

تظلم در عدم بهر چه می‌برد آدمی بیدل

درین حرمان ‌سرا می‌داشت گر فریادرس هستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۶۴به ذوق عافیت ای ناله تا کی در جگر پیچی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶۵گر ازگوهر کمر سازی وگر دستار زر پیچی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۶۶جهدکن تا نروی بر اثر نیک و بدی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶۷کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶۸چه دارم در نفس جز شور عمر رفته از یادی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶۹که‌ام من شخص نومیدی سرشتی‌ عبرت ایجادی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۷۰گر درین قحط سرایت نکند نان مددی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷۱نه نفس تربیتم ‌کرد و نه دامان مددی
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.