پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴

قید هستی نیست مانع خاطرِ آزاده را

در دل مینا برون‌ گردی‌ست رنگ باده را

خوابناکان را نمی‌باشد تمیز روز و شب

ظلمت و نور است یکسان تن‌به‌غفلت‌داده‌ را

ناتوانی مشقِ دَردی کن که در دیوان عشق

نیست خطی جز دریدن نامه‌های ساده را

همچو گوهر سبحهٔ یکدانهٔ دل جمع‌ کن

چند چون‌ کف بر سرِ آب افکنی سجاده را

نیست سرو از بی‌بری ممنون احسان بهار

بارِ منّت خم نسازد گردن آزاده را

آب در هر سرزمین دارد جدا خاصیتی

نشئه باشد مختلف در هر طبیعت باده را

اشکِ یأس‌آلوده بود از دیده بیرون ریختم

خاک بر سر کردم این طفل ندامت‌زاده را

هرکجا عبرت سواد خاک روشن می‌کند

خجلت‌ِ کوری‌ست چشم از نقشِ پا نگشاده را

بی‌نفس‌ گشتن طلسم راحت دل بوده است

موج منزل می‌زنم تا محو کردم جاده را

بیدل از تسلیم‌، ما هم صید دل‌ها کرده‌ایم

نسبتی با زلف می‌باشد سرِ افتاده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۶گل بر رخت‌گشود نقاب‌کشیده را
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۷نیست با مژگانْ تعلق اشکِ وحشت‌پیشه را
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸بیاکه جام مروت دهیم حوصله را
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۹از سپند ما که می‌یابد سراغ ناله را ؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۰کردم رقم به‌کلک نفس مد ناله را
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۱ساختم قانعْ دلِ از عافیت بیگانه را
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۲با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۳نیست با حسنت مجال ‌گفتگو آیینه را
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.