پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۹

دلیل شکوهٔ من سعی نارسا نشود

ز پافتادگی‌ام ‌ناله را عصا نشود

ز اشک راز محبت به دیده توفان کرد

دل‌گداخته آیینه تا کجا نشود

علا‌ج خسته‌ دلیها مجوز ز طبع درشت

که ‌نرم‌ تا نشود سنگ ‌مومیا نشود

بیان اگر همه مضروف خامشی باشد

چه ممکن است ‌که پامال مدعا نشود

ز چرب‌ و خشک به هر استخوان سر‌اغی هست

هما وگر نه چرا مایل گدا نشود

به پیری آنکه دل از شوخی هوس برداشت

به راستی‌ که خجالت‌کش عصا نشود

جنون چشم ترا دستگاه شوری نیست

که سرمه در نظرش بالد و صدا نشود

ازبن ستمکده سامان رنگ پیدایی

خجالتی‌ست ‌که یا رب نصیب ما نشود

به سعی بی‌اثری نچنان پرافشان باش

که شبنمت ‌گرهء خاطر هوا نشود

دل شکفته ندارد سراغ جمعیت

بر این‌ گره قدری جهد کن که وانشود

به دود وهم‌ گر از چرخ بگذرم بیدل

دماغ نیستی شعله‌ام رسا نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴۱فسون عیش‌، کدورت‌زدای ما نشود
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴۲می و نغمه مسلم حوصله‌ای که قدح‌کش گردش سر نشود
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴۳جهدکن‌که دل ز هوس پایمال شک نشود
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴۴خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴۵هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴۶کجاست سایه که هستیش دستگاه شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴۷اشک ز بیداد عشق پرده‌گشا می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴۸حسرت مخمورم آخر مستی انشا می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.