پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۸

بر آستان تو تا جبهه نقش پا نشود

حق نیاز به این سجده‌ها ادا نشود

ز تیر‌ه‌بختی خود میل در نظر دارد

به خاک پای تو هر دیده‌ای که وانشود

چه ممکن است که در بوتهٔ گداز وفا

د‌ل آب گردد و جام جهان‌نما نشود

برونِ سایهٔ‌ گل خوابگاه شبنم نیست

سرم به پای بتان خاک شد، چرا نشود؟

توان شد آینهٔ بحر عافیت چو حباب

اگر غبار نَفَس سدِ راه ما نشود

مرا ز مرگ به خاطر غمی‌ که هست این است

که خاک‌ گردم و دل محرم فنا نشود

ز یار دوری و آسایش ای فلک مپسند

که شبنم از بَرِ گل‌ خیزد و هوا نشود

دل از غبار تعلق نمی‌توان برداشت

نسیم وادی عبرت اگر عصا نشود

به داغ می‌کند آخر جنون‌خرامی‌ها

چو شمع بِه که کسی سربرهنه پا نشود

ز چشم حرص یقین دارم اینقدر بیدل

که خاک گور هم این زخم را دوا نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴۰غرور ناز تو تهمت‌کش ادا نشود
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴۱فسون عیش‌، کدورت‌زدای ما نشود
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴۲می و نغمه مسلم حوصله‌ای که قدح‌کش گردش سر نشود
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴۳جهدکن‌که دل ز هوس پایمال شک نشود
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴۴خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴۵هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴۶کجاست سایه که هستیش دستگاه شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴۷اشک ز بیداد عشق پرده‌گشا می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.