پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴۶

کجاست سایه که هستیش دستگاه شود

حساب ما چقدر بر نفس‌ کلاه شود

مگر عدم برد از سایه تیرگی ورنه

چه ممکن است‌ که بیگاه ما پگاه شود

شکست دل نشود بی‌گداز عشق درست

رود به آتش اگر شیشه دادخواه شود

به نور جلوهٔ او ناز زندگی داریم

نفس‌کجاست اگر شمع بی‌نگاه شود

بر آفتاب قیامت برات خواب برد

کسی که سایهٔ دست تواش پناه شود

در این بساط ندانم چه بایدم‌ کردن

چو آن فقیر که یکباره پادشاه شود

کسی ستم‌زدهٔ حکم سرنوشت مباد

چو صفحه پی سپر خامه شد سیاه شود

خراش جبههٔ تسلیم عذرخواه خطاست

به سر دوید چو پا منحرف ز راه شود

عروج عالم اقبال زندگی در دست

نفس به عالم دیگر رسد چو آه شود

خروش بی‌مزهٔ صوفیان کبابم کرد

دعا کنید که میخانه خانقاه شود

مخواه روکش این دوستان خنده‌کمین

تبسمی‌که چو بالید قاه‌قاه شود

چو شمع سر به هوا گریه می‌کنم بیدل

که پیش پای ندیدن مباد چاه شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴۸حسرت مخمورم آخر مستی انشا می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴۹بیقراری در دل آگاه طاقت می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۵۰دل جهان دیگر از رفع‌ کدورت می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵۱شوخی‌، بهار طبع چمن‌زاد می‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵۲تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵۳دل چو آزاد از تعلق شد منور می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵۴کی به آسانی دم آبم میسر می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۵۵هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.