پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴۰

غرور ناز تو تهمت‌کش ادا نشود

به هیچ رنگ‌، می جامت آشنا نشود

طرف اگر همه شوق است ننگ یکتایی‌ست

شکستم آینه تا جلوه بی‌صفا نشود

به گلشنی ‌که شهیدان شوق بیدادند

جفاست بر گل زخمی که خون‌بها نشود

به راستی قدمی‌ گر زنی چو تیر نگاه

به هر نشان‌که توجه‌کنی خطا نشود

ز فیض رتبهٔ عجز طلب چه امکان است

که نقش پا به ره او جبین‌نما نشود

خموشی‌ام به‌ کمالی‌ست ‌کز هجوم شکست

صدا چو رنگ ز مینای من جدا نشود

امید صندل دردسر هوسها نیست

مباد دست تو با سودن آشنا نشود

اگر به ساز نفس تا ابد زنی ناخن

جز آن گره که در این رشته نیست وانشود

به هستی آن همه رنگ اثر نباخته‌ایم

که هر که خاک شود گلفروش ما نشود

بنای وحشت ما کیست تا کند تعمیر

به آن غبار که پامال نقش پا نشود

امید عافیتی هست در نظر بیدل

شکست رنگ مبادا گره‌گشا نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴۲می و نغمه مسلم حوصله‌ای که قدح‌کش گردش سر نشود
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴۳جهدکن‌که دل ز هوس پایمال شک نشود
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴۴خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴۵هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴۶کجاست سایه که هستیش دستگاه شود
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴۷اشک ز بیداد عشق پرده‌گشا می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴۸حسرت مخمورم آخر مستی انشا می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴۹بیقراری در دل آگاه طاقت می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.