پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۹۱

هرچند دل از وصل قدح‌نوش نباشد

رحمی ‌که زیاد تو فراموش نباشد

حرفی که بود بی‌اثر ساز دعایت

یارب به زبان ناید و در گوش نباشد

جایی‌که به‌گردش زند انداز نگاهت

چندان ‌که نظرکار کند هوش نباشد

آنجا که ادب قابل دیدارپرستی‌ست

واکردن مژگان کم از آغوش نباشد

در دیر محبت که ادب آینه‌دارست

خاموش به آن شعله‌ که خاموش نباشد

گویند به صحرای قیامت سحری هست

یارب ‌که جز آن صبح بناگوش نباشد

خلقی‌ست خجالت‌کش مخموری و مستی

این خمکده را غیر عرق جوش نباشد

سر تا قدم وضع حباب است خمیدن

حمال نفس جز به چنین دوش نباشد

بیدل چه خیال است‌ کمال تو نهفتن

آیینهٔ خورشید نمد پوش نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹۳هرچند خودنمایی تخت و حشم نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹۴اگر تعین عنقا هوس پیام نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹۵گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹۶دل انجمن محرم و بیگانه نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹۷خیال نامد!ری تا کیت خاطرنشین باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹۸بپرهیز از حسد تا فضل یزدانت قرین باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹۹وداع سرکشی‌کن‌گر دلت راحت‌کمین باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰۰جمعیت از آن دل‌که پریشان تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.