پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰۰

جمعیت از آن دل‌که پریشان تو باشد

معموری آن شوق که ویران تو باشد

عمری‌ست دل خون شده بی‌تاب ‌گدازی‌ست

یارب شود آیینه و حیران تو باشد

صد چرخ توان ریخت ز پرواز غبارم

آن روزکه در سایهٔ دامان تو باشد

داغم‌که چرا پیکر من سایه نگردید

تا در قدم سرو خرامان تو باشد

عشاق بهار چمنستان خیالند

پوشیدگی آیینه عریان تو باشد

هر نقش قدم خمکده عالم نازیست

هرجا اثر لغزش مستان تو باشد

نظاره ز کونین به کونین نپرداخت

پیداست که حیران تو حیران تو باشد

مپسند که دل در تپش یأس بمیرد

قربان تو قربان تو قربان تو باشد

سر جوش تبسمکده ناز بهار است

چینی‌که شکن‌پرور دامان تو باشد

در دل تپشی می خلد از شبههٔ هستی

یارب‌که نفس جنبش مژگان تو باشد

بیدل سخنت نیست جز انشای تحیر

کو آینه تا صفحهٔ دیوان تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۰۲چشمی‌ که بر آن جلوه نظر داشته باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۰۳محو طلبت گردی اگر داشته باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۰۴مشتاق تو گر نامه‌بری داشته باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۰۵هر کس به رهت چشم تری داشته باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰۶از نامه‌ام آن شوخ مکدر شده باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰۷آنجاکه طلب محوتوکل شده باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۰۸تغافل‌چه‌خجلت‌به‌خود چیده‌باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰۹خلوتسرای تحقیق کاشانهٔ که باشد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.