پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۷

من آن غبارم که حکم نقشم به هیچ آیینه درنگیرد

اگر سراپا سحر برآیم شکست رنگم به بر نگیرد

نشد ز سازم به هیچ عنوان چو نی خروش دگر پرافشان

جز این‌ که یارب در این نیستان پر نوایم شکر نگیرد

به این ‌گرانی که دارد امروز ز رخت چندین خیال دوشم

چو کشتی‌ام پای رفتنی‌ که اگر محیطم به سر نگیرد

به راه یأسی است سعی گامم که گر به لغزش رسد خرامم

کسی جز آغوش بی‌نشانی چو اشکم از خاک برنگیرد

دل از فسون امل طرازی به جد گرفته‌ست هرزه‌تازی

مباد شرم نفس‌گدازی عنان این بیخبر نگیرد

نگاه غفلت‌ کمین ما را کنار مژگان نشد میسر

تپد به خون خفته خوابناکی‌ که سایه‌اش زیر پر نگیرد

چو موج عمریست بی‌سر و پا تلاش شوقم ادب تقاضا

چه ممکن است این‌که رشتهٔ ما چو عقده‌ گیرد گهر نگیرد

خوشا غنامشربی‌ که طبعش به حکم اقبال بی‌نیازی

ز هرکه خواهد جزا نخواهد ز هرچه‌گیرد اثر نگیرد

اگر ز معمار دهر باشد بنای انصاف را ثباتی

گلی‌که تعمیر رنگ دارد چراش در آب زر نگیرد

دلی‌که بردند آب نازش به آتش عشق کن گدازش

چو شیشه بر سنگ خورد سازش‌کسیش جز شیشه‌گر نگیرد

گذشت مجنون به وضع عریان چو ناله و آه از این بیابان

تو هم به آن رنگ دامن افشان که چین دامن کمر نگیرد

قبول سرمایهٔ تعین‌کمینگه آفت است بیدل

چوشمع خاموش ترک سر گیر که تا هوایت به سر نگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱۹اگر دماغم درین خمستان خمار شرم عدم نگیرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۰فسردگیهای ساز امکان ترانه‌ام را عنان نگیرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۱دل به خرسندی اگر ترک هوس می‌گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۲غنا مفت هوس‌گر نام آسودن نمی‌گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۳نه هستی از نفس‌هایم شمار ناله می‌گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲۴راه فضولی ما هم در ازل حیا زد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۵چنین‌گر طیع‌بیدر‌ت‌به‌خورد و خواب‌می‌سازد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶نفس ‌با یک‌ جهان وحشت به‌ خاک‌ و آب می‌سازد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.