پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲۴

راه فضولی ما هم در ازل حیا زد

تا چشم باز کردیم مژگان به پشت پا زد

صبحی زگلشن راز بوی نفس جنون‌ کرد

برهردماغ چون‌گل صد عطسه زین هوا زد

دل داغ بی‌نصیبی است از غیرت فسردن

دست که دامن ناز بر آتش حنا زد

سررشتهٔ نفس نیست چندان‌ کفیل طاقت

گر دل‌گره ندارد بر طبع ما چرا زد

در نیم‌ گردش رنگ دور نفس تمام است

جام هوس نباید بر طاق‌ کبریا زد

تا دل ازین نیستان یک ناله‌وار برخاست

چون ‌بند نی ضعیفی ‌صد تکیه ‌بر عصا زد

آرایش تحیر موقوف دستگاهیست

راه هزار جولان دامان نارسا زد

افلاس در طبایع بی‌شکوه فلک نیست

ساغر دمی ‌که بی می‌ گردید بر صدا زد

درکارگاه تقدیر دامان خامشی گیر

از آه و ناله نتوان آتش درین بنا زد

با گرد این بیابان عمریست هرزه تازیم

در خواب ناز بودیم بر خاک ما که پا زد

آیینه در حقیقت تنبیه خودپرستی است

با دل دچارگشتن ما را به روی ما زد

بیدل بهار امکان رنگی نداشت چندان

دستی که سودم از یأس بر گل تپانچه‌ها زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶نفس ‌با یک‌ جهان وحشت به‌ خاک‌ و آب می‌سازد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۷چو دندان ریخت نعمت حرص را مأیوس می‌سازد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۸تا جلوهٔ بیرنگ تو بر قلب صور زد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۹حدیث عشق شودناله ترجمانش و لرزد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۳۰زبان به‌کام خموشی‌ کشد بیانش و لرزد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳۱روزی ‌که قضا سر خط آفاق رقم زد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳۲جام غرور کدام رنگ توان زد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳۳آنکه ما را به جفا سوخته یا می‌سوزد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.