پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۸

کام دل از لب خاموش گرفتن دارد

نشئه‌ای زین می بی جوش گرفتن دارد

تا نوا های جهان ساز کدورت نشود

چون کری رهگذر گوش گرفتن دارد

نیست دیوانه ز کیفیت صحرا غافل

از جنون هم سبق هوش ‌گرفتن دارد

زاهدا کس ز سبوی می ‌ات آگاه نکرد

این صوابی ‌ست‌ که بر دوش گرفتن دارد

خوب و زشت آنچه در این بزم درّد طرف نقاب

همچو آیینه در آغوش ‌گرفتن دارد

هر نگه دیده به توفان دگر می‌جوشد

سر این چشمه‌ خس‌ پوش گرفتن دارد

فیض آزادی اگر پرده گشاید چون صبح

یک دمیدن به صد آغوش‌ گرفتن دارد

درد دل صور قیامت شد و نشنید کسی

پیش این بیخبران‌ گوش گرفتن دارد

مفت فرصت اگر آگه شوی از ساز نفس

این رگ خواب فراموش گرفتن دارد

در دل غنچه ز اسرار چمن بویی هست

خبر از مردم خاموش گرفتن دارد

چشم تا باز نمائی مژه ‌ها رو به قفاست

خبر امشبت از دوش‌ گرفتن دارد

به سخن قانعم از نعمت الوان بیدل

رزق خود چون صدف از گوش ‌گرفتن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱۱دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱۲رنگ حنا در کفم بهار ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱۳کس طاقت آن لمعهٔ رخسار ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱۴نشئهٔ یأسم غم خمار ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱۵اسرار در طبایع ضبط نفس ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۶گلهای آن تبسم باغ فلک ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۷سعی نفس جز شمار گام ندارد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.