پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۶

به خیال زنده بودن هوس بقا ندارد

چو حباب جرم مینا سر ما هوا ندارد

سحر چه‌گلستانیم‌که به حکم بی‌نشانی

گل رنگ‌، راه بویی به دماغ ما ندارد

به ‌رموز خلوت ‌دل‌، من ‌و محرمی چه حرف ‌است

که نفس به آن تقرب پس پرده جا ندارد

دل مرده غافل افتد ز مآل کار هستی

سر زنده‌ای ندارد که غم فنا ندارد

ز ترانه‌های ابرام خجل است فطرت‌، اما

چه‌ کند زبان سایل‌ که غرض حیا ندارد

بم و زپر ساز هذیان تو به خواب مخمل افکن

که دماغ این نواها نی بوریا ندارد

ره غیرت محبت نکشد حمار طاقت

که چو شمع سربسرپاست طلبی‌که پا ندارد

به بهانهٔ من و ما ز ره خیال برخیز

که غبار وهم هستی چه نفس عصا ندارد

گل شمع‌های خاموش به خیال می‌کند دود

هوس فسرده داغ جگرآزما ندارد

اگر از سبب توان یافت اثر حضور دولت

همه‌کس پر هما را به‌کله چرا ندارد

نفس از غبار هستی به نظر چه وانماید

چون حباب پیکری راکه ته قبا ندارد

به فنا چو عهد بستی ز جفای چرخ رستی

که شکست دانه تا حشر غم آسیا ندارد

دل و دیده سیرگاهش سر و تن غبار راهش

صف ناز کج‌ کلاهش تک و پو کجا ندارد

به هوای پایبوسش من ناامید بیدل

چقدر به خون نغلتم که جبین حنا ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸کام دل از لب خاموش گرفتن دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹اسیر آن پنجهٔ نگارین رهایی ازهیچ در ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱۱دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱۲رنگ حنا در کفم بهار ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱۳کس طاقت آن لمعهٔ رخسار ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۴نشئهٔ یأسم غم خمار ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۵اسرار در طبایع ضبط نفس ندارد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.