پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۵

به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد

سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد

به دوش الرحیلی بار حسرت می‌کشد عالم

جرس عمری‌ست چون گل محمل این ‌کاروان دارد

بجز وحشت نمی‌بالد ز اجزای جهان‌گردی

چمن از برگ برگ خویش دامن بر میان دارد

به ذوق عافیت خون خورردنت‌ کار است معذوری

در اینجا گر همه مغز است درد استخوان دارد

مکن با چشم تر سودا اگر محو تماشایی

بهار حیرت آیینه در شبنم خزان دارد

سخن باشد دلیل زندگی روشن‌خیالان را

غم مردن ندارد شعلهٔ ما تا زبان دارد

در آغوش نشاط دهر خوابیده‌ست کلفتها

شکستن در طلسم شوخی رنگ آشیان دارد

به صدگلزار رعنایی به چندین رنگ پیدایی

همان ناموس یکتایی مرا از من نهان دارد

غبارم پر نمی‌زد گر نمی سر می زد از اشکم

عنان وحشت من عجز این وا‌ماندگان دارد

نشاط حسن می‌بالد ز درد عاشقان بیدل

گلستان خنده دربار است تا بلبل فغان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۷فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸کام دل از لب خاموش گرفتن دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹اسیر آن پنجهٔ نگارین رهایی ازهیچ در ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱۱دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱۲رنگ حنا در کفم بهار ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۳کس طاقت آن لمعهٔ رخسار ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۴نشئهٔ یأسم غم خمار ندارد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.