پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

مثنویات

شمارهٔ ۷۴ - رنج و گنج

برو کار می‌کن مگو چیست کار

که سرمایهٔ جاودانی‌ست کار

نگر تا که دهقان دانا چه گفت

به ‌فرزندگان‌، چون‌ همی‌خواست خفت

که میراث خود را بدارید دوست

که گنجی ز پیشینیان‌ اندر اوست

من آن را ندانستم اندر کجاست

پژوهیدن و یافتن با شماست

چو شد مهرمه کشتگه‌ برکنید

همه جای آن زیر و بالا کنید

نمانید ناکنده جایی ز باغ

بگیرید از آن گنج هرجا سراغ

پدر مرد و پوران به امید گنج

به کاویدن دشت بردند رنج

به گاوآهن و بیل کندند زود

هم‌اینجا، هم‌آنجا و هرجا که بود

قضا را در آن‌ سال‌ از آن خوب شخم

ز هر تخم برخاست هفتاد تخم

نشد گنج پیدا ولی رنجشان

چنان چون پدر گفت شد گنجشان

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۷۶ - خدا و والدینایا کودک خوب شیرین‌زبان
  2. شمارهٔ ۷۷ - کل و کلاهکلی را سر از زخم ناسور بود
  3. شمارهٔ ۷۸ - دزدان خرشنیدم که دو دزد خنجرگذار
  4. شمارهٔ ۷۹ - آشتی و جنگیکی دوستی را بیازرد سخت
  5. شمارهٔ ۸۰ - از بدی بپرهیزگذشته گذشته است و آینده نیست
  6. شمارهٔ ۸۱ - تود و بیدجهانست چون جنگلی بیکران
  7. شمارهٔ ۸۲ - مرگ سرخ به از مرگ زردشدم با یکی مرد عیّار یار
  8. شمارهٔ ۸۳ - شکایت از مردم زمانهزمانه به قصد دلم بی‌درنگ
همه‌ی مثنویات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.