پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

مثنویات

شمارهٔ ۷۵ - مرع دستانسرای

توگویی مگر مرغ دستانسرای

به ژاغر نهان کرده باریک نای

نه نای و نه انگشت نایی پدید

نه‌ لب کاندر آن نای دم دردمید

نوازد به جادوگری نای خویش

فزاید بهر نغمه آوای خویش

تو گویی‌بر آن تنگ و باریک شاخ

گشاده یکی بزمگاهی فراخ

نوازندگانی سر از باده مست

به‌ خنیاگری برده یکباره دست

هم‌آهنگ‌، با نای‌ها، چنگ ها

درآمیخته جمله آهنگ‌ها

همه سازها بر اغانی زنند

اوانی همی بر اوانی زنند

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۷۷ - کل و کلاهکلی را سر از زخم ناسور بود
  2. شمارهٔ ۷۸ - دزدان خرشنیدم که دو دزد خنجرگذار
  3. شمارهٔ ۷۹ - آشتی و جنگیکی دوستی را بیازرد سخت
  4. شمارهٔ ۸۰ - از بدی بپرهیزگذشته گذشته است و آینده نیست
  5. شمارهٔ ۸۱ - تود و بیدجهانست چون جنگلی بیکران
  6. شمارهٔ ۸۲ - مرگ سرخ به از مرگ زردشدم با یکی مرد عیّار یار
  7. شمارهٔ ۸۳ - شکایت از مردم زمانهزمانه به قصد دلم بی‌درنگ
  8. شمارهٔ ۸۴ - جنگ داخلی و دشمن خارجیچون عدو درکمین بود زنهار
همه‌ی مثنویات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.