پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

مثنویات

شمارهٔ ۷۷ - کل و کلاه

کلی را سر از زخم ناسور بود

ز خارش توانش ز تن دور بود

کنار یکی نهر، خارید سر

کلاهش فتاد اندر آن نهر در

بجنبید و بشتافت بر طرف آب

ولی آب را زو فزون‌ بُد شتاب

کله گه بغلتید و گه شد به اوج

به فرجام گم گشت در زیر موج

چو نومید شد کل ز صید کلاه

برون قاه قاه و درون آه آه

به ‌یاران چنین گفت‌: کاین رشکلاخ

برای سرم بود لختی فراخ

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۷۹ - آشتی و جنگیکی دوستی را بیازرد سخت
  2. شمارهٔ ۸۰ - از بدی بپرهیزگذشته گذشته است و آینده نیست
  3. شمارهٔ ۸۱ - تود و بیدجهانست چون جنگلی بیکران
  4. شمارهٔ ۸۲ - مرگ سرخ به از مرگ زردشدم با یکی مرد عیّار یار
  5. شمارهٔ ۸۳ - شکایت از مردم زمانهزمانه به قصد دلم بی‌درنگ
  6. شمارهٔ ۸۴ - جنگ داخلی و دشمن خارجیچون عدو درکمین بود زنهار
همه‌ی مثنویات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.