پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قطعات

شمارهٔ ۹۵ - مشت پس از جنگ

چون خصم قوی گشت از او دست نگهدار

و آزرده مکن مشت گرامی به حجر بر

بگذار که پیش آیدش از بخت فتوری

آنگه‌ بکنش‌ پوست به‌ یک‌ لمح بصر بر

زان پیش که بدخواه به تو چاشت گذارد

بگذار بر او شام و ممان تا به سحر بر

گویند که نادان را عقل از عقب آید

آنگه که فرو ماند مسکین به خطر بر

بر مردم احمق چو رود سالی گوید

من پار بدم احمق و ماندم به ضرر بر

وین طرفه که هرسال نو این گفته شود نو

تا بگذردش عمر به بوک و به مگر بر

فرصت‌ مده‌ از دست‌ و نگه کن که‌ چه‌ خوش گفت

آن مشت‌زن پیر به فرزانه پسر بر

مشتی که پس از جنگ فرا یاد تو آید

باید زدن آن مشت ز تشویر بسر بر

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۹۷ - شوخ فارسیمژه از سر نیزهٔ فوج بهادر تیزتر
  2. شمارهٔ ۹۸میوه به صفاهان در و رامش به ری اندر
  3. شمارهٔ ۹۹ - در خواب گفته استدو علم است معلوم نزد بشر
  4. شمارهٔ ۱۰۰ - ثروت - زن - کردار داشت‌ شخصی ‌از همه‌ عالم‌ سه‌ دوست
  5. شمارهٔ ۱۰۱ - در وصف بینش نامی که مژگانی سفید و چشمانی کم‌ دید داشتآن چشم‌ سفیدی که بود چشمش کور
  6. شمارهٔ ۱۰۲غذای میر ندیدم ولی به گاه غذا
  7. شمارهٔ ۱۰۳ - عجب غنا -‌ ذل نیازیکی نصیحت آزادگان ز جان بپذیر
  8. شمارهٔ ۱۰۴ - حکمتخواجه برفت و خفت به خاک وتو ز ابلهی
همه‌ی قطعات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.