پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۶۴ - ابر و باد

بود مر ابر را اندر کمین باد

برد مر ابر را زین سرزمین باد

چو ابر آید نباریده به صحرا

وز بادی‌، که دیدست این‌چنین باد

نگرید ابر ازین پس زانکه هر روز

گشاید ابر را چین از جبین باد

چو ابر اندر هوا بشتافت‌، دانیم

که باشد در قفای او یقین باد

فلک پیوسته در یک آستینش

بود ابر و به دیگر آستین باد

نفورم من ز باده زآنکه باشد

به لفظش تا به حرف سومین باد

غمی گشتیم از این باد و از این ابر

دو صد لعنت بر این ابر و بر این باد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۶ - دختر گداگویند سیم و زر به گدایان خدا نداد
  2. شمارهٔ ۶۷ - عرض لشکرامیر مشرق امروز عرض لشکرکرد
  3. شمارهٔ ۶۸ - عاقلعاقل آن نیست که فضلی وکمالی دارد
  4. شمارهٔ ۶۹ - بهار اگر بگذارد!صبر کنم انتظار اگر بگذارد
  5. شمارهٔ ۷۰ - صفحه‌ای از تاریخظلمی که انگلیس در این خاک و آب کرد
  6. شمارهٔ ۷۱ - چه باید کرد؟ترک ملک عجم ببایدکرد
  7. شمارهٔ ۷۲ - جواب قصیدهٔ ادیب‌الممالک (در حادثه شکستن دست بهار)همشکست دستی کز خامه بی‌نگار آورد
  8. شمارهٔ ۷۳ - ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.