پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۶۸ - عاقل

عاقل آن نیست که فضلی وکمالی دارد

عاقل واقعی آنست که مالی دارد

ای‌پسر فضل وادب این‌همه تحصیل‌مکن

فضل اندازه و تحصیل روالی دارد

اندربن دوره به‌مال است‌، جمال همه کس

نشود خوار، عزیزی که جمالی دارد

من پی علم شدم‌، مدعیان در پی مال

هرکسی خاصیتی بخشد و حالی دارد

ای پسر هرکه ترا خواهد و تعقیب کند

برحذر باش از او، زانکه خیالی دارد

شاعر زنده فقیر است و تهیدست ولی

ازپس مرگ عجب جاه و جلالی دارد

مرد عاقل دگر و آدم کامل دگرست

آدمی شو اگرت عقل عقالی دارد

آدم‌آنست که با نفس خود از روی یقین

روزوشب کشمکش وجنگ وجدالی‌دارد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۰ - صفحه‌ای از تاریخظلمی که انگلیس در این خاک و آب کرد
  2. شمارهٔ ۷۱ - چه باید کرد؟ترک ملک عجم ببایدکرد
  3. شمارهٔ ۷۲ - جواب قصیدهٔ ادیب‌الممالک (در حادثه شکستن دست بهار)همشکست دستی کز خامه بی‌نگار آورد
  4. شمارهٔ ۷۳ - ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد
  5. شمارهٔ ۷۴ - زن شعر خداستخانم آن نیست که جانانه و دلبر باشد
  6. شمارهٔ ۷۵ - یک صفحه از تاریخجرم خورشید چوازحوت به برج بره شد
  7. شمارهٔ ۷۶ - وداعبه روی روز چو از خون اثر پدید آمد
  8. شمارهٔ ۷۷ - بهار در اسفندامسال شگفتی به کار آمد
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.