پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۶۹ - بهار اگر بگذارد!

صبر کنم انتظار اگر بگذارد

کام برم روزگار اگر بگذارد

پیش فتم بخت بد اگر نکشد پس

خدعه کنم اشتهار اگر بگذارد

نام من آید فراز قائمه ی رای

قائمه ی ذوالفقار اگر بگذارد

داده‌ام اول قرار کار وکالت

مملکت بی‌قرار اگر بگذارد

مهره‌ام آید برون ز ششدر حیرت

این ورق چارچار اگر بگذارد

رأی تمام از من است‌، کاتب آراء

چند نقط بر هزار اگر بگذارد

«‌تربت جامم‌» بس است‌، هیئت نظار

نیت خود را کنار اگر بگذارد

از پی خود کسب اعتبار نمایم

گیتی بی‌اعتبار اگر بگذارد

بنده وکیلم به رأی‌های دروغی

همهمهٔ نوبهار اگر بگذارد

خواهم ازین نقطه من امید ببرم

این دل امیدوار اگر بگذارد

کوس وکالت زنم به حیله و تزویر

سابقهٔ بی‌شمار اگر بگذارد

مردم بیچاره را فریب دهم زود

کلک صدیق بهار اگر بگذارد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۱ - چه باید کرد؟ترک ملک عجم ببایدکرد
  2. شمارهٔ ۷۲ - جواب قصیدهٔ ادیب‌الممالک (در حادثه شکستن دست بهار)همشکست دستی کز خامه بی‌نگار آورد
  3. شمارهٔ ۷۳ - ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد
  4. شمارهٔ ۷۴ - زن شعر خداستخانم آن نیست که جانانه و دلبر باشد
  5. شمارهٔ ۷۵ - یک صفحه از تاریخجرم خورشید چوازحوت به برج بره شد
  6. شمارهٔ ۷۶ - وداعبه روی روز چو از خون اثر پدید آمد
  7. شمارهٔ ۷۷ - بهار در اسفندامسال شگفتی به کار آمد
  8. شمارهٔ ۷۸ - ای هوار محمد!دارد سرهنگ شهریار محمد
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.