پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۸۰ - تغزل

ای حلقهٔ زلف تو پر شکن

وی نرگس مست توصف شکن

از یک شکن طرهٔ دوتات

بر جان و دل من دو صد شکن

ای زلف تو سررشتهٔ بلا

وی چشم تو سر منشاء فتن

ای نور تو را شمس مکتسب

وی لعل‌ تو را شهد مرتهن

ای چشم تو چون آهوی ختا

وی خال تو چون نافهٔ ختن

ای جعد تو یک باغ ضیمران

وی چهر تو یک راغ نسترن

ماه از رخ تو یافته بها

مشک از خط تو یافته ثمن

چشمان تو اندر پناه زلف

چون در دل شب دزد راهزن

هر غمزهٔ تو ناوکی به دل

هر مژهٔ تو خنجری به تن

صد یوسف دل کرده‌ای اسیر

وافکنده‌ای اندر چه ذقن

زان ناوک مژگان دل گداز

گردیده مرا دل چو پروزن

بگشای به جای من ای نگار

از پای دل آن زلف چون رسن

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۸۲ - فوج آهنچون بدرید صبح پیراهن
  2. شمارهٔ ۱۸۳ - بوسهتو هم امروز بده بوسه به من
  3. شمارهٔ ۱۸۴ - از زندان شاهیاد ندارد کس از مُلوک و سَلاطین
  4. شمارهٔ ۱۸۵ - فتح دهلیدو چیز است شایسته نزدیک من
  5. شمارهٔ ۱۸۶ - بهار اصفهاننوبهار است و بود پرگل و شاداب چمن
  6. شمارهٔ ۱۸۷ - پاسخ به کاظم پزشکیای پزشکی خطت رسید به من
  7. شمارهٔ ۱۸۸ - پیریزد پنجه وپنج پنجه‌ام برتن
  8. شمارهٔ ۱۸۹ - اندرز به حاکم قوچانخرم و آباد باد مرز خبوشان
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.