پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۸۲ - فوج آهن

چون بدرید صبح پیراهن

جلوه گر گشت فوجی از آهن

سپهی کز نهیب نیزهٔ او

بردرد چرخ پیر پیراهن

لشگری کانعطاف خنجر وی

بگسلاند ز کهکشان جوشن

چون‌ برآید غریو، ‌روز نبرد

فوج‌ آهن ‌به جنبش آرد تن

آهنین قلعه‌ای بود جنبان

نه بر او در پدید و نی روزن

تیر بارد چنان که بر پرد

آهن ذوب گشته از معدن

بمب کوبد، چنان که درغلطد

سنگ خارا ز قله در دامن

میغی از تیغ برکشد که از آن

مرگ بارد به تارک دشمن

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۸۴ - از زندان شاهیاد ندارد کس از مُلوک و سَلاطین
  2. شمارهٔ ۱۸۵ - فتح دهلیدو چیز است شایسته نزدیک من
  3. شمارهٔ ۱۸۶ - بهار اصفهاننوبهار است و بود پرگل و شاداب چمن
  4. شمارهٔ ۱۸۷ - پاسخ به کاظم پزشکیای پزشکی خطت رسید به من
  5. شمارهٔ ۱۸۸ - پیریزد پنجه وپنج پنجه‌ام برتن
  6. شمارهٔ ۱۸۹ - اندرز به حاکم قوچانخرم و آباد باد مرز خبوشان
  7. شمارهٔ ۱۹۰ - تغزلگه فریضهٔ شام آن چراغ ترکستان
  8. شمارهٔ ۱۹۱ - لوح عبرتکبر و سرکشی تا چند ای سلالهٔ انسان
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.