پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۸۹ - اندرز به حاکم قوچان

خرم و آباد باد مرز خبوشان

هیچ دلی از ستم مباد خروشان

گرچه خبوشانیان خروشان بودند

بینی زین پس خموش اهل خبوشان

مردی باید ستوده‌خوی کزین پس

برنخروشند این گروه خموشان

تا نخروشند این گروه بباید

آنچه پسندد به خود، پسندد به ایشان

جمع کندشان ز مردمی به‌بر خوبش

کاینان را حال بوده سخت پریشان

اهل خراسان و جز خراسان دانند

جمله که چونست حال مردم قوچان

ظلمی زبن پیش رفته است بر آنها

او کند آن ظلم را ازین پس جبران

ملک بیاراید و به عدل گراید

تا شود آباد آنچه زو شده ویران

بندد پای از عدوی خانگی آنگاه

گیرد دست از یتیم بی‌سر و سامان

کاری کاسان بود نگیرد دشوار

تا بس دشوار کار، گردد آسان

زینسان باید ستوده مرد هنرمند

آری مرد است آنکه باشد زینسان

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۹۱ - لوح عبرتکبر و سرکشی تا چند ای سلالهٔ انسان
  2. شمارهٔ ۱۹۲ - دین و دولتمژده‌ که بگرفت جای از بر تخت کیان
  3. شمارهٔ ۱۹۳ - جزر و مد سعادتخواندیم در دفاتر و کردیم امتحان
  4. شمارهٔ ۱۹۴ - سردسیر درکهچون اوج گرفت مهر از سرطان
  5. شمارهٔ ۱۹۵ - دندان طمعدندان طمع کن که شود درد تو درمان
  6. شمارهٔ ۱۹۶ - زیان تازیانروزی رسد که آید پیکی ز هندوان
  7. شمارهٔ ۱۹۷ - نالهٔ بهار در زنداندردا که دور کرد مرا چرخ بی‌امان
  8. شمارهٔ ۱۹۸ - پیام به یاران تهرانای صبا رو به جانب تهران
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.