پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۷۹ - تغزل و منقبت

ای به‌روی و به‌موی‌، لاله و سوسن

سبزه داری نهفته در خز ادکن

سوسن تو شکسته بر سر لاله

لاله ی تو شکفته در بن سوسن

لب لعلت گرفته رنگ ز مرجان

سر زلفت ربوده بوی ز لادن

آفت جانی از دو غمزهٔ دلدوز

فتنه شهری از دو نرگس پرفن

هرکجا دست برزنی به سر زلف

رود از خانه بوی مشک به برزن

زلف را بیهده مکاه که باشد

دل عشاق را به زلف تو مسکن

خود به گردن تو راست خون جهانی

کی رسد دست عاشقانت به گردن

نرم گرددکجا دل تو بافغان

که به افغان نه نرم گردد آهن

من نجویم به جز هوای دل تو

تو نجویی به جز بلای دل من

نازش تو همه به طرهٔ گیسو

نازش من همه به حجه ذوالمن

مهدی‌بن‌الحسن ستودهٔ یزدان

شاه علم آفرین و جهل پراکن

کارگیتی ازوست جمله به سامان

پایهٔ دین از اوست محکم و متقن

خرم آن روی کش نماید دیدار

فرخ آن دست کش رسید به دامن

آنکه جز راه دوستیش بپوید

از خدایش بود هزار زلیفن‌

پای از جاده خلافش برکش

دست در دامن ولایش بر زن

ای ولی خدای‌، خیز و زگیتی

بیخ ظلم و بن ‌ستم را برکن

پدری را تویی پسرکه هزاران

گردن بت شکست و پشت برهمن

بت گرانند و بت‌پرستان در دهر

خیز و تنشان بسوز و بتشان بشکن

چند ای خسرو زمانه به گیتی

بی‌تو خاصان کنند ناله و شیون

مسند شرع را هم اکنون بی‌تو

کفر برچید، خیز و مسند بفکن

به فلک بر فراز رایت نصرت

خاک در چشم دیو خیره بیاکن

خیمهٔ عدل را بپاکن و بنشین

که ستمگر شد این زمانهٔ ریمن

قومی ازکردگار بی‌خبران را

جایگاه توگشته مکمن و مسکن

تیغ خونریزی از نیام برون کن

وز چنین ناکسان تهی کن مکمن

خرم آن روز کاینچنین بنشینی

ای گدای در تو چرخ نشیمن

رایت دین مصطفی بفرازی

ز حد ترک تا مداین و مدین

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۸۱ - خورشیدالا یا قیرگون گوهر درون بسّدین خرمن
  2. شمارهٔ ۱۸۲ - فوج آهنچون بدرید صبح پیراهن
  3. شمارهٔ ۱۸۳ - بوسهتو هم امروز بده بوسه به من
  4. شمارهٔ ۱۸۴ - از زندان شاهیاد ندارد کس از مُلوک و سَلاطین
  5. شمارهٔ ۱۸۵ - فتح دهلیدو چیز است شایسته نزدیک من
  6. شمارهٔ ۱۸۶ - بهار اصفهاننوبهار است و بود پرگل و شاداب چمن
  7. شمارهٔ ۱۸۷ - پاسخ به کاظم پزشکیای پزشکی خطت رسید به من
  8. شمارهٔ ۱۸۸ - پیریزد پنجه وپنج پنجه‌ام برتن
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.