پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۷۸ - تغزل

جوشن پوشی ز مشک بر مه روشن

بر مه روشن همی که‌ پوشد جوشن

نی نی روی توگلشن است و دو زلفت

سنبل تازه‌است بردو گوشهءگلشن

سوسن داری شکفته بر سر نسرین

نسرین داری نهفته در بن سوسن

هرکه بناگوش و طرهٔ تو بکاوید

لاله به‌ خروار برد ومشک به‌ خرمن

آنچه به من کرد طرهٔ تو، نکرده است

با جگر اشکبوس‌، تیر تهمتن

تاکه شود فتنهٔ دو چشمت افزون

زلف تو هردم زند بر آتش دامن

هیچ نکردم ز جان دربغ‌، من از تو

نیز ز بوسه مکن دربغ تو از من

بوسه زنم‌برلب تو زآنکه لب‌تو

خواند هردم مدیح حجت ذوالمن

شاه ملوک زمانه مهدی منصور

حجت غایب خدایگان مهیمن

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۸۰ - تغزلای حلقهٔ زلف تو پر شکن
  2. شمارهٔ ۱۸۱ - خورشیدالا یا قیرگون گوهر درون بسّدین خرمن
  3. شمارهٔ ۱۸۲ - فوج آهنچون بدرید صبح پیراهن
  4. شمارهٔ ۱۸۳ - بوسهتو هم امروز بده بوسه به من
  5. شمارهٔ ۱۸۴ - از زندان شاهیاد ندارد کس از مُلوک و سَلاطین
  6. شمارهٔ ۱۸۵ - فتح دهلیدو چیز است شایسته نزدیک من
  7. شمارهٔ ۱۸۶ - بهار اصفهاننوبهار است و بود پرگل و شاداب چمن
  8. شمارهٔ ۱۸۷ - پاسخ به کاظم پزشکیای پزشکی خطت رسید به من
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.