پرش به محتوای اصلی
بهاء ولد بهاء ولد

جزو اول

فصل ۶۲

سبحانک می‌گفتم، یعنی پاکی و دوری از عیب تو راست، از آن عیب که خلقان پندارند که تو قادر نیستی و عالم نیستی و متصرف ایشان نیستی و آنکه می‌گو یند این اجزا بیننده‌ی تو نیست که تو چگونه آن اجزا را هست می‌کنی و پست می‌کنی و بلند می‌کنی نمی‌بینند، و آنکه می‌گویند که تو اجزای نور چشم می‌آفرینی و او تو را نمی‌بیند، و تو اجزای عقل و هوش و دریافت هست می‌کنی و او تو را نمی‌بیند. نی نی، سبحانک آن است که پاکی و دوری از عیب. اینچنین سخن که می‌گویند که هر جزو تو را نمی‌بیند و کسی تو را چگونه شناسد تا نبیند و بی دیدن شناختن تو محال باشد. آن‌ها که منکر دیدِ تواَند تو را نشناخته‌اند؛ خود کسی را میل به خدمت چگونه باشد تا پیشنهاد آن‌کس دید تو نباشد، معیّت «وَ هُوَ مَعَکُم» آن است، ای اجزا تا دید نباشد معیّت محال باشد. پس مگر کفر نادیدن توست و اسلام دیدن توست.

اکنون چون سبحانک گویم و در گلستان بی‌مثل نگرم، درخور آن گلستان پاکی ثابت کنم اللّه را، و اگر روی شکرستان بی‌مثل بینم پاکی مر اللّه را درخور آن ثابت کنم. حاصل، از تعجیب آن حالت این عجب می‌خیزد. اکنون ادراک اجزای من مر این انواع را هم موجب تسبیح باشد. باز سبحانک گفتم، یعنی ای اللّه، عجایبی تو. و همه عشق‌ها در عجایبی باشد و همه زندگی‌ها در عجایبی تو است ؛ و اللّه اعلم.

ادامه‌ی جزو اول

  1. فصل ۶۴«ثمُ أَماتَهُ فَأَقْبرَه»
  2. فصل ۶۵ﮔﻔﺘﻢ ای آدﻣﻰ در ﻫﺮ رﻳﺰﻩ ﺷﻬﻮت ﺗﻮ دﻳﻮی ﭼﻨﮕﺎل در زدﻩ اﺳﺖ و ﺑه ﺒﻮی آن ﻣﺮاد در ﺗﻮ ﻣﻰ آﻳﻨﺪ، ﭼﻨﺎﻧکه ﻣﻮرﭼﻪ ﺑﺎ داﻧﻪ ﭼﻨﮕﺎل ﺳﺨﺖ ﻛﺮدﻩ ﺑﺎﺷﺪ، اﻧﺪروﻧﺖ از دﻳﻮان همچون ﻣﻮرﭼﻪﺧﺎﻧﻪ از آن ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺗو ﺮا ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ دو در را ﻛﻪ ﮔﻠﻮ و ﺷﻬﻮت اﺳﺖ درﺑﻨﺪ ﺗﺎ درﻧﻴﺎﻳﻨﺪ، و اﮔﺮ ﺗﻮ درِ آ
  3. فصل ۶۶أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإْسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ
  4. فصل ۶۷« وَ اعْتَصِمُوا بحِبْلِ اللَّهِ جمَیعاً »
  5. فصل ۶۸«جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُوَنها»
  6. فصل ۶۹«أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإْسْلام »
  7. فصل ۷۰«قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تحُبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونیِ یُحبِبْکُمُ اللَّهُ»
  8. فصل ۷۱قال النّبیّ علیه السّلام: « کما تعیشون فکذلک تموتون فکذلک تحشرون»
همه‌ی جزو اول ←

بهاء ولد درباره‌ی بهاء ولد

بهاءُالدّین وَلَد، محمد بن حسین خطیبی بکری (۵۴۳–۶۲۸ق/۱۱۴۸–۱۲۳۱م)، معروف به بهاء ولد، سلطان‌العلما، عارف، واعظ، از مشایخ تصوف و پدر مولانا جلال‌الدین بلخی است. بهاءالدین تا مدت‌ها فقط پدر جلال‌الدین بلخی شناخته می‌شد. اخبار مربوط به او از طریق ولدنامه یا ابتدانامهٔ سلطان ولد، رسالهٔ سپهسالار به قلم فریدون بن احمد سپهسال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.