پرش به محتوای اصلی
ازرقی هروی ازرقی هروی

قصاید

شمارهٔ ۳۰

شاه کرده است رای زی پوشنگ

هامراهش میست و ساغر و چنگ

گه شرابی همی خورد بشتاب

گه سماعی همی کند بدرنگ

شادی نو کند بهر منزل

مستی نو کند بهر فرسنگ

سفر اکنون سزد ، که روی زمین

ساخت از گل نجوم هفت اورنگ

جامها پر می است دست بدست

باغها پر گلست رنگ برنگ

از گل و ابر آسمان و زمین

دم طاوس گشت و پشت پلنگ

شاه دین ، از پی تماشا را

اسب را کرد تنگ برزین تنگ

تا بصحرا درون ، ز بهر شکار

خاک رنگین کند ز پیکر رنگ

سبزی کشت بیند از بر ریگ

لالۀ لعل چیند از سرسنگ

من بیچاره را چه باید کرد ؟

که ندارم بخانه دو بز لنگ

گر هزارانه نقد شد ، ورنه

شکر من کند زمانه شرنگ

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۲ایا بجود و بآزادگی بدهر مثل
  2. شمارهٔ ۳۳اهل گردون دوش چون دیدند بر گردون هلال
  3. شمارهٔ ۳۴ز نور قبۀ زرین آینه تمثال
  4. شمارهٔ ۳۵از هری گر سوی اوغان شوی، ای باد شمال
  5. شمارهٔ ۳۶ایا از ملک زادگان فخر عالم
  6. شمارهٔ ۳۷آمد رمضان بخیر مقدم
  7. شمارهٔ ۳۸دوش در گردن شب عقد ثریا دیدم
  8. شمارهٔ ۳۹باز بر طرف مه از غالیه طغرا دیدم
همه‌ی قصاید ←

ازرقی هروی درباره‌ی ازرقی هروی

شرف‌الزمان ابوالمحاسن زین‌الدین ابوبکر جعفر بن اسمعیل وراق هِرَوی متخلص به اَزرَقی شاعر ایرانی نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری (متوفی به حدود ۴۶۵ هجری قمری) است که در دربار سلجوقیان در زادگاه خود هرات به‌سر می‌برد و با شمس‌الدوله طغانشاه پسر الب‌ارسلان، حاکم خراسان معاصر بود و او را مدح می‌کرد. پدرش اسماعیل وراق هروی در طوس پ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.