پرش به محتوای اصلی
ازرقی هروی ازرقی هروی

قصاید

شمارهٔ ۳۲

ایا بجود و بآزادگی بدهر مثل

جهان بکلک تو و کف تو فکنده امل

چگونه رنجه نباشم برنج تو ؟ که مرا

ز نعمت تو بود مغز استخوان بمثل

اگر ز فکرت تو دوش خواب خوش کردم

چه من رهی ، چه پرستندگان لات و هبل

وگر خلاص تو امروز دیرتر بودی

بجان بنده غم آورده بد پیام اجل

خدای عزوجل فضل کرد با تن تو

بشکر کوش بپیش خدای عز وجل

سعادت تو ز بر دست گشت و نیک آورد

که حلق خصم تو گیرد زمانه زیر بغل

نه دولتیست که آنرا بود هنوز و بال

نه شادییست که آنرا بود هنوز بدل

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۴ز نور قبۀ زرین آینه تمثال
  2. شمارهٔ ۳۵از هری گر سوی اوغان شوی، ای باد شمال
  3. شمارهٔ ۳۶ایا از ملک زادگان فخر عالم
  4. شمارهٔ ۳۷آمد رمضان بخیر مقدم
  5. شمارهٔ ۳۸دوش در گردن شب عقد ثریا دیدم
  6. شمارهٔ ۳۹باز بر طرف مه از غالیه طغرا دیدم
  7. شمارهٔ ۴۰ایا بفضل و کرم یاد کرده از کارم
  8. شمارهٔ ۴۱بر آن صحیفة سیمین مسای مشک مقیم
همه‌ی قصاید ←

ازرقی هروی درباره‌ی ازرقی هروی

شرف‌الزمان ابوالمحاسن زین‌الدین ابوبکر جعفر بن اسمعیل وراق هِرَوی متخلص به اَزرَقی شاعر ایرانی نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری (متوفی به حدود ۴۶۵ هجری قمری) است که در دربار سلجوقیان در زادگاه خود هرات به‌سر می‌برد و با شمس‌الدوله طغانشاه پسر الب‌ارسلان، حاکم خراسان معاصر بود و او را مدح می‌کرد. پدرش اسماعیل وراق هروی در طوس پ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.