پرش به محتوای اصلی
ازرقی هروی ازرقی هروی

قصاید

شمارهٔ ۳۸

دوش در گردن شب عقد ثریا دیدم

نوعروسان فلک را به تماشا دیدم

رانده بودم همه شب گرد زوایای فلک

ماه را در فلک عقد ثریا دیدم

بود آوردۀ غواص شب از قلزم غیب

هر جواهر که درین قبۀ مینا دیدم

نیک فرخنده مهی بود ز شاخ طوبی

هر شکوفه که درین قبۀ خضرا دیدم

تیز پایان تخیل ، که سبک می رفتند

همه را در حرس عالم بالا دیدم

حیدر رزم فلک را ، که نسب مریخست

عاشق شیفتۀ زهرۀ زهرا دیدم

سیل اشکم که چو زد موج ز گردون بگذشت

چشمه ای بود که پر آب مصفا دیدم

تا کند بر سر خورشید سحر گاه نثار

دامن چرخ پر از لؤ لؤ لالا دیدم

این غزل زهره ادا کرد مگر خرم بود

که شفق در رقمش مصفی صهبا دیدم ؟

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۰ایا بفضل و کرم یاد کرده از کارم
  2. شمارهٔ ۴۱بر آن صحیفة سیمین مسای مشک مقیم
  3. شمارهٔ ۴۲ای گلبن روان و روان را بجای تن
  4. شمارهٔ ۴۳ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن
  5. شمارهٔ ۴۴رخسار و قد و زلف و بناگوش یار من
  6. شمارهٔ ۴۵سوسن و سنبل نمود از زلف و عارض یار من
  7. شمارهٔ ۴۶گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان
  8. شمارهٔ ۴۷المنه لله که خورشید خراسان
همه‌ی قصاید ←

ازرقی هروی درباره‌ی ازرقی هروی

شرف‌الزمان ابوالمحاسن زین‌الدین ابوبکر جعفر بن اسمعیل وراق هِرَوی متخلص به اَزرَقی شاعر ایرانی نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری (متوفی به حدود ۴۶۵ هجری قمری) است که در دربار سلجوقیان در زادگاه خود هرات به‌سر می‌برد و با شمس‌الدوله طغانشاه پسر الب‌ارسلان، حاکم خراسان معاصر بود و او را مدح می‌کرد. پدرش اسماعیل وراق هروی در طوس پ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.