پرش به محتوای اصلی
ازرقی هروی ازرقی هروی

قصاید

شمارهٔ ۲۹

ای مبارک تر از ستارۀ روز

صدمۀ آفتاب صدر افروز

عقل تو علم بین و علم گشای

طبع تو جود و رز و جود آموز

شست آذر مه از کمان هوا

بادها زد چو تیر مردم دوز

دست سرما فرو درید و سترد

کسوت شاخ و صنعت نوروز

جامۀ باغ سوخت بی آتش

خانه ای گرم خواه و آتش سوز

هیزم گوز را بر آتش نه

که توان بر شمر شکستن گوز

زال شد باغ تا نه دیر از برف

چون سر زال زر شود سریوز

بند فولاد بر دهن یابد

آهو ، ار بر شمر نهد پتفوز

ای بهر فضل و شادی ارزانی

بکش این رنج من به فضل امروز

طبع اگر آفتاب نظم شود

دست سرما برو بود پیروز

گر زمستان من تموز کنی

باز رستی زبنده تا بتموز

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۱ز موج دریا این آبر آسمان آهنگ
  2. شمارهٔ ۳۲ایا بجود و بآزادگی بدهر مثل
  3. شمارهٔ ۳۳اهل گردون دوش چون دیدند بر گردون هلال
  4. شمارهٔ ۳۴ز نور قبۀ زرین آینه تمثال
  5. شمارهٔ ۳۵از هری گر سوی اوغان شوی، ای باد شمال
  6. شمارهٔ ۳۶ایا از ملک زادگان فخر عالم
  7. شمارهٔ ۳۷آمد رمضان بخیر مقدم
  8. شمارهٔ ۳۸دوش در گردن شب عقد ثریا دیدم
همه‌ی قصاید ←

ازرقی هروی درباره‌ی ازرقی هروی

شرف‌الزمان ابوالمحاسن زین‌الدین ابوبکر جعفر بن اسمعیل وراق هِرَوی متخلص به اَزرَقی شاعر ایرانی نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری (متوفی به حدود ۴۶۵ هجری قمری) است که در دربار سلجوقیان در زادگاه خود هرات به‌سر می‌برد و با شمس‌الدوله طغانشاه پسر الب‌ارسلان، حاکم خراسان معاصر بود و او را مدح می‌کرد. پدرش اسماعیل وراق هروی در طوس پ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.