پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

حکایات

شمارهٔ ۴۸ - حکایت

جهانگردی از خیل کارآگهان

سیاحت همیکرد گرد جهان

ره افتادش، از انقلاب سپهر

شبانگه بدریای مغرب چو مهر

نظر افگنان شد بدریا کنار

مگر عبرتی گیرد از روزگار

بصیادی افتاد چشمش نخست

که هر صید را کرده دامی درست

همه ماهی تازه و نغز و پاک

گرفتی ز آب و فگندی بخاک

نشسته به پهلوی آن صید گیر

یکی سرو قد دختر دلپذیر

چوماهی عیان دختر اندر میان

ز اطراف او ریخته ماهیان

تو گفتی که در برج حوت آفتاب

کشیده است از چهره ی خودنقاب!

پدر هر چه ماهی کشیدی بدام

بخاکش کشاندی بسعی تمام

دگر باره آن دختر محترم

در آبش فگندی ز راه کرم

بپرسید سیاح از آن ماه چهر

که ای مهر روی تو در جان مهر

مکن ضایع اینگونه رنج پدر

بودناخلف، دزد گنج پدر

چنین گنج ضایع پسندی چرا؟!

گره کو گشاید، تو بندی چرا؟!

بپای پدر بایدت سر نهاد

که از ماهی ای ماه قوت تو داد

نه آخر تو را مایه از گنج اوست؟!

نه آخر تو را راحت از رنج اوست؟!

پدر را که شد رنج کش زینهار

مرنجان که رنجاندت روزگار!

بپاسخ چنین گفتش آن نوش لب

که: دورم مدان زینهار از ادب

نیم ناخلف، نیست خونم هدر؛

کزین پیشتر گفت با من پدر

که: صیدی که،غافل شد از ذکر حق

بود دام صیاد را مستحق

چنین صید، بر خود پسندم چرا؟!

دل خود، باین قوت بندم چرا؟!

گرفتم که قوتی جز این نیستم

ز جوع ار بمیرم، حزین نیستم

چرا قوت من گردد این صیدخام؟!

که از حق شود غافل، افتد بدام؟!

پدر را گرین قوت بهر من است

شکر داند او لیک زهر من است!

ادامه‌ی حکایات

  1. شمارهٔ ۵۰ - حکایتدر ایام قطب زمان بایزید
  2. شمارهٔ ۵۱شبی خوشتر از روز با دوستان
  3. شمارهٔ ۵۲ - حکایتشنیدم که بدخو زنی بد کنش
  4. شمارهٔ ۵۳ - حکایتبفرمان حجاج شوریده بخت
  5. شمارهٔ ۵۴ - حکایتشنیدم که مولای مردان علی
  6. شمارهٔ ۵۵ - حکایتجوانی زنی دید بر رخ نقاب
  7. شمارهٔ ۵۶ - حکایتشنیدم یکی شهر معمور بود
  8. شمارهٔ ۵۷ - حکایتازین پیش چندی ز شاه جهان
همه‌ی حکایات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.