پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

حکایات

شمارهٔ ۵۲ - حکایت

شنیدم که بدخو زنی بد کنش

شبی کرد مر شوی را سرزنش

که چند از تو منزل نسازم جدا

چو هم قلتبان بینمت هم گدا

از آن زن چو این سرزنش را شنفت

بزیر لب آن مرد خندید و گفت

که: آمد دو عیبم بچشمت عیان

ولی نیست جرمی مرا در میان

چو خواندی مرا قلتبان و گدا

یکی را ز خود دان، یکی از خدا!

ادامه‌ی حکایات

  1. شمارهٔ ۵۴ - حکایتشنیدم که مولای مردان علی
  2. شمارهٔ ۵۵ - حکایتجوانی زنی دید بر رخ نقاب
  3. شمارهٔ ۵۶ - حکایتشنیدم یکی شهر معمور بود
  4. شمارهٔ ۵۷ - حکایتازین پیش چندی ز شاه جهان
  5. شمارهٔ ۵۸ - حکایتهست مروی در احادیث حسن
همه‌ی حکایات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.