پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

حکایات

شمارهٔ ۵۰ - حکایت

در ایام قطب زمان بایزید

که بودش یقین از گمان بر مزید

یکی گفت با گبر آتشکده

که: ای کشتهٔ کیشت آتش زده

نه‌ای جغد، آهنگ ناخوش چرا؟!

سمندر نه‌ای، شوق آتش چرا؟!

بیا راه اسلامیان پیش گیر

ببین کیش ما، ترک آن کیش گیر

که تا ابر رحمت به گل باردت

ز شوره زمین گل به بار آردت

به پاسخ چنین گفت آن پیر گبر

که: خورشید تا کی بپوشم به ابر؟!

مسلمان اگر بایزید است، آه

ز من تا به اسلام، دور است راه!

شب از سجده گردیده خم پشت او

مجدر ز سبحه سر انگشت او

فلک حال او آرزو می‌کند

نیاید ز من آنچه او می‌کند

ور اسلام این است ای آموزگار

که می‌بینم از مردم روزگار

همان به کز آتش فروزم چراغ

نگیرم ز اسلام دیگر سراغ

به آتش بود گرم پشتم به روز

شبم بزم از آتش شود دلفروز

ادامه‌ی حکایات

  1. شمارهٔ ۵۲ - حکایتشنیدم که بدخو زنی بد کنش
  2. شمارهٔ ۵۳ - حکایتبفرمان حجاج شوریده بخت
  3. شمارهٔ ۵۴ - حکایتشنیدم که مولای مردان علی
  4. شمارهٔ ۵۵ - حکایتجوانی زنی دید بر رخ نقاب
  5. شمارهٔ ۵۶ - حکایتشنیدم یکی شهر معمور بود
  6. شمارهٔ ۵۷ - حکایتازین پیش چندی ز شاه جهان
  7. شمارهٔ ۵۸ - حکایتهست مروی در احادیث حسن
همه‌ی حکایات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.