پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهارم

بخش ۴ - الحكایة و التمثیل

آن یکی دیوانه بر گوری بخَفت

از سرِ آن گور یک دم می‌نرفت

سائلی گفتش: «که تو آشفته‌ای

جملهٔ عمر از چه اینجا خفته‌ای

خیز سوی شهر آی، ای بی‌قرار!

تا جهانی خلق بینی بی‌شمار»

گفت: «این مُرده، رهم ندهد به راه

هیچ -می‌گوید- مرو زین جایگاه

زآنکه از رفتن رهت گردد دراز

عاقبت اینجات باید گشت باز

شهریان را چون به گورستانست راه

من چه خواهم کرد شهری پرگناه

می‌روم گریان چو میغ از آمدن

آه از رفتن! دریغ از آمدن!»

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۶ - الحكایة و التمثیلدر زمستان یک شبی بهلول مست
  2. بخش ۷ - الحكایة و التمثیلبیدلی را گفت آن پیر کهن
  3. بخش ۸ - الحكایة و التمثیلآب بسیار آن یکی در شیر کرد
  4. بخش ۹ - الحكایة و التمثیلبر سر خاکی زنی خوش میگریست
  5. بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیلنوح پیغامبر چو از کفّار رَست
  6. بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیلعیسی مریم که بودی شاد او
  7. بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیلچون برآمد جان باقی از خلیل
  8. بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیلچون سکندر را مسخر شد جهان
همه‌ی بخش چهارم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.