پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهارم

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل

در زمستان یک شبی بهلول مست

پای در گل میشد و کفشی بدست

سائلی گفتش که سر داری براه

تو کجا خواهی شدن زین جایگاه

گفت دارم سوی گورستان شتاب

زانکه آنجا ظالمیست اندر عذاب

میروم چون گور او پر آتش است

گرم گردم زانکه سر ما ناخوش است

آن یکی را این چنین مرگی بود

وان دگر را مرگ او برگی بود

ظلم آتش در درونت افکند

در میان خاک و خونت افکند

گرچه راه ظلم از پیشان رود

هرکه آن ره رفت سرگردان رود

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۸ - الحكایة و التمثیلآب بسیار آن یکی در شیر کرد
  2. بخش ۹ - الحكایة و التمثیلبر سر خاکی زنی خوش میگریست
  3. بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیلنوح پیغامبر چو از کفّار رَست
  4. بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیلعیسی مریم که بودی شاد او
  5. بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیلچون برآمد جان باقی از خلیل
  6. بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیلچون سکندر را مسخر شد جهان
همه‌ی بخش چهارم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.