پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش سیزدهم

(۶) حکایت کشته شدن پسر مرزبان حکیم

حکیمی بود کامل مرزبان نام

که نوشروان بدو بودیش آرام

پسر بودش یکی چون آفتابی

بهر علمی دلش را فتح بابی

سفیهی کُشت ناگه آن پسر را

بخَست از درد جان آن پدر را

مگر آن مرزبان را گفت خاصی

که باید کرد آن سگ را قصاصی

جوابی داد او را مرزبان زود

که الحق نیست خون ریزی چنان سود

که من شرکت کنم با او دران کار

بریزم زندهٔ را خون چنان زار

بدو گفتند پس بستان دِیَت را

نخواهم گفت هرگز آن دیت را

نمی‌یارم پسر را با بها کرد

که خون خوردن بوَد از خون بها خورد

نه آن بَد فعل کاری بس نکو کرد

که می‌باید مرا هم کار او کرد

گر از خون پسر خوردن روا نیست

چرا پس خونِ خود خوردن خطا نیست

ز خون خویش آنکس خورده باشد

که عمر خویش ضایع کرده باشد

ترا از عمر باقی یک دو هفته‌ست

دگر آن چیز کان به بود رفته‌ست

گرفتم توبه کردی یک دو هفته

چه سازی چارهٔ آن عمرِ رفته

ادامه‌ی بخش سیزدهم

  1. (۸) حکایت بزرجمهر با انوشیروانچو از بوزرجمهر افتاد در خشم
  2. (۹) حکایت آن مرغ که در سالی چهل روز بیضه نهدیکی مرغیست اندر کوه پایه
  3. (۱۰) حکایت بهلول و حلوا و بریانچو غالب گشت بر بهلول سوداش
  4. (۱۱) سؤال موسی از حق سبحانه و تعالیمگر پرسید موسی ازخداوند
  5. (۱۲) پند کسریچنین گفته‌ست کسری باربد را
  6. (۱۳) مناجات آن بزرگ با حق تعالیسحرگاهی بزرگی در مناجات
  7. (۱۴) حکایت شعبی و آن مرد که صعوۀ گرفته بودچنین گفته‌ست شعبی مردِ درگاه
  8. (۱۵) حکایت زنبور با موریکی زنبور می‌آمد ز خانه
همه‌ی بخش سیزدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.