پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش سیزدهم

(۱۰) حکایت بهلول و حلوا و بریان

چو غالب گشت بر بهلول سوداش

زُ بَیده داد بریانی و حلواش

نشست و شاد می‌خورد، آن یکی گفت

که می‌ندهی کسی را، او برآشفت

که حق چون این طعامم این زمان داد

چگونه این زمان با او توان داد

ترا هرچ او دهد راضی بدان باش

وگر دستت دهد هم داستان باش

که هر حکت که از پیشان روانست

تو نشاسی و درخورد تو آنست

ادامه‌ی بخش سیزدهم

  1. (۱۲) پند کسریچنین گفته‌ست کسری باربد را
  2. (۱۳) مناجات آن بزرگ با حق تعالیسحرگاهی بزرگی در مناجات
  3. (۱۴) حکایت شعبی و آن مرد که صعوۀ گرفته بودچنین گفته‌ست شعبی مردِ درگاه
  4. (۱۵) حکایت زنبور با موریکی زنبور می‌آمد ز خانه
  5. (۱۶) حکایت پیغامبر و کنیزک حبشیچنین نقلست از سلمان که یک روز
  6. (۱۷) حکایت آن مرد که پیش فضل ربیع آمدیکی پیری مشوّش روزگاری
  7. (۱۸) حکایت بهلولیکی می‌رفت در بغداد بر رخش
  8. (۱۹) حکایت مرد مجنون و رعنایانبره دربود مجنونی نشسته
همه‌ی بخش سیزدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.