پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش دوازدهم

جواب پدر

پدر بگشاد الماس زبان را

بسفت آنگه گهرهای بیان را

پسر را گفت گر داری هدایت

همه عمرت تمامست این حکایت

ادامه‌ی بخش دوازدهم

  1. (۲) حکایت سنگ و کلوخمگر سنگ و کلوخی بود در راه
  2. (۳) حکایت شبلی با آن جوان در بادیهمگر شبلی چو شمعی سر بسر سوز
  3. (۴) حکایت شوریده دل بر سر گوریکی شوریدهٔ می‌شد سحرگاه
  4. (۵) حکایت دیوانه که رازی با حق گفتیکی دیوانهٔ کو بود در بند
  5. (۶) حکایت سلطان ملکشاه با پاسبانشبی برفی عظیم افتاد در راه
  6. (۷) حکایت شیخ ابوسعید با معشوق خویشفرستادست شیخ مهنه سه چیز
  7. (۸) حکایت ایاز با سلطانایاز سیمبر در خواب خوش بود
  8. (۹) حکایت ماه و شوق او با آفتابقمر گفتا که من در عشق خورشید
همه‌ی بخش دوازدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.