پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش یازدهم

المقالة الحادی عشر

پسر گفتش اگر در جاه باشم

چرا آشفته و گمراه باشم

چو من در اعتدالی جاه جویم

مکن منعم اگر این راه جویم

اگر اندک بود در جاه میلم

غرور جاه نرباید چو سیلم

ادامه‌ی بخش یازدهم

  1. (۱) حکایت آن مرد که در بادیه تجرید می‬کردبزرگی بود از اصحاب توحید
  2. (۲) حکایت آن دیوانه که تابوتی دیدیکی تابوت می‌بردند بر دست
  3. (۳) حکایت گفتار پیغامبر در طفل نوزادچنین گفته‌ست با یاران پیمبر
  4. (۴) حکایت حسن و حسین رضی الله عنهماحسن می‌شد حسینش بود همبر
  5. (۵) حکایت شبلی با سائل رحمه اللهمگر شبلی به‌مجلس بود یک روز
  6. (۶) حکایت سلطان محمود با ایاز در گرمابهمگر روزی ایاز سیم اندام
  7. (۷) حکایت شیخ بایزید و آن قلّاش که او را حدّ می‬زدندبکاری بایزید عالم افروز
  8. (۸) حکایت عبدالله مبارک با غلاممگر ابن المبارک بامدادی
همه‌ی بخش یازدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.