پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش یازدهم

(۲) حکایت آن دیوانه که تابوتی دید

یکی تابوت می‌بردند بر دست

بدید از دور آن دیوانهٔ مست

یکی را گفت این مرده که بوده‌ست

که ناگه شیرِ مرگش در ربوده‌ست

بدو گفتند ای مجنون پُر شور

جوانی بود کُشتی‌گیرِ پُر زور

بدیشان گفت دیوانه که برنا

اگرچه بود در کُشتی توانا

ولیکن می‌ندانست آن جگرسوز

که ناگه با که در کُشتی شد امروز

حریفی بس تواناش اوفتاده‌ست

به قوّت بی محاباش اوفتاده‌ست

چنان در خاکش افکنده‌ست و در خون

که دیگر برنخواهد خاست اکنون

ولی الحمدلله می‌توان کرد

که جائی می‌توان دید این جوانمرد

چو چاره نیسب ز افتادن کسی را

بدین دریا درافتادن بسی را

تو گر اینجا دراُفتی جان نداری

چو در برخاستن ایمان نداری

خوش آمد عالمت افراختی بال

فرو بردی بدین مردار چنگال

تو این ده نه گرفتی نه خریدی

همان انگار کین ده را ندیدی

نیاید هیچ عاقل در جهانی

که بر مردم سر آید در زمانی

چرا جانت به عالم باز بسته‌ست

که این عالم بیک دم باز بسته‌ست

جهان آنست گر تو مردِ آنی

شوی آنجا که هستی آن جهانی

ادامه‌ی بخش یازدهم

  1. (۴) حکایت حسن و حسین رضی الله عنهماحسن می‌شد حسینش بود همبر
  2. (۵) حکایت شبلی با سائل رحمه اللهمگر شبلی به‌مجلس بود یک روز
  3. (۶) حکایت سلطان محمود با ایاز در گرمابهمگر روزی ایاز سیم اندام
  4. (۷) حکایت شیخ بایزید و آن قلّاش که او را حدّ می‬زدندبکاری بایزید عالم افروز
  5. (۸) حکایت عبدالله مبارک با غلاممگر ابن المبارک بامدادی
  6. (۹) حکایت حبشی که پیش پیغامبر آمدیکی حبشی بر پیغامبر آمد
  7. (۱۰) حکایت آن مرد که عروس خود را بکر نیافتعروسی خواست مردی چون نگاری
  8. (۱۱) حکایت اسکندر و کلمات حکیم بر سر اوچو اسکندر بزاری در زمین خفت
همه‌ی بخش یازدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.